احمد بن محمد ميبدى

372

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

گرويده‌ايد ، خدا و فرستادهء او را اطاعت كنيد و فرمان بريد و از فرمان رسول او برنگرديد و شما ( سخنان حق را ) مىشنويد . 21 - وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ . مانند كسانى كه گفتند : شنيديم و نمىشوند و نمىپذيرند و نباشيد ! 22 - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ . همانا بدترين جنبندگان و جانوران نزد خداوند ، كران و گنگانند كه خرد ندارند و حق را دريافت نمىكنند . 23 - وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ . و اگر خداوند در آنها خوبى مىديد گوشهاى آنها را شنوا مىكرد و اگر هم شنوا گرداند ( چون دلهاى اين‌ها شنوائى ندارد ) روى مىگردانند و برمىگردند و دورى مىكنند ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 9 - إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ . آيه . استغاثت سه قسم است : يكى از حق به خلق كه نشان بيگانگى و نوميدى از قبول دعا است ، يكى از خلق به حق است كه راه مسلمانى است و شرط بندگى ، سومى استغاثت از حق به حق است كه وسيلت دوستى است و اجابت دستورى ، او كه از حق به خلق نالد درد افزايد ، او كه از خلق به حق نالد درمان يابد ، او كه از حق به حق نالد حق بيند و حق شنود . پير طريقت ( شبلى ) گفت : خدايا اگر من تو را طلب كنم ، مرا وامىگذارى ! و اگر تو را ترك كنم مرا مىطلبى ! پس نه با تو قرار است و نه از تو فرار ! استغاثت‌كننده از تو بسوى تو است . خدايا اگر تو را بخوانم برانى ! و اگر بروم بخوانى پس من چكنم بدين حيرانى ؟ نه با تو مرا آرام ، نه بىتو كارم به سامان ، نه جاى بريدن نه اميد رسيدن ، فرياد از تو كه اين جانها همه شيداى تو ، و اين دلها همه حيران تو ! هم تو مگر سامان كنى * را هم به خود آسان كنى زان مرهم و احسان تو * درد مرا درمان كنى 11 - إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ . آيه . خداوند چون خواست ايشان را نصرت دهد ، نخست ايشان را در خواب كرد ، تا در آن معركه از حول و قوت خويش برى شدند و از بود خويش ناآگاه گشتند ، تا بدانند كه نصرت و غلبه از كرامت حق است ، نه از قوت و جلادت ايشان ! . . . وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً آيه . خداوند از آسمان باران فرستاد تا از حدث و جنابت پاك شوند و از چشمهء معرفت ، آب يقين در دل آنان گشادند ، تا از وساوس شيطان و هواجس نفس بيزار گشتند . . . . وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ . آيه . رابطهء عصمت بر دل ايشان بستند و قدمهاى آنان استوار كردند و به شمع عنايت سرهاشان را بيفروختند تا به مقصود رسيدند ! 17 - وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى . آيه . رمى بنده فرق است و رمى خدا جمع ، فرق ضعف عبوديّت است و جمع صفت ربوبيّت ، فرق بىجمع به كار نيست ، و جمع بىفرق راست نيست ، فرق محض بىجمع ، عقيده قدريان است ، و جمع محض بىفرق دين جبريان است ، فرق و جمع هر دو راه مؤمنان است و حق هم آنست ، قدريان آنانند كه خود را اختيار و استطاعت نهند ، و از خود قدم فراپيش نهند ، جبريان آنانند كه در سياست جبروت دست و پاى خود گم كنند سبب نه‌بينند و خود را اختيار ننهند .